متين كوچولو
نوشته های مامی برای متین
تاريخ : پنجشنبه 27 / 5 / 1390 | نویسنده : مامان متين
بازدید : 924 مرتبه

 

                                                                                                                                           

وقتي آماده شدي بريم پارك

كنار گل آفتاب گردون

كنار گل آفتاب گردون

بازم كنار آفتاب گردون

بازم آفتاب گردوني شدي

متين رفته دريا

متين كنار سنگ هاي ساحل

متين در ساحل محمود آباد

متين در ساحل محمود آباد

آب بازي رو خيلي دوست داري

آب بازي رو خيلي دوست داري پسرم



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 27 / 5 / 1390 | نویسنده : مامان متين
بازدید : 421 مرتبه

سلام مامانی من

مامان فدای اون چشمای مهربونت بشه که موقع خداحافظی صبح تو بغل مامانی توش می خونم که می دونی من رو تا بعد از ظهر نمی بینی

امروز بازم دلتنگیهای روزای اول اومده سراغم.

همونایی که خیلی طول کشید تا بهشون عادت کنم . شاید دلیلش ناراحتی هایی باشه که برای دندون درآوردن داری .

شایدم نه یه سرماخوردگی ساده . نمی‌دونم هر چی که هست خیلی دلتنگتم.

هر وقت جمعه ای میاد که پنجشنبه اشم تعطیلم و 2 روز کامل پیشت می مونم جدایی ازت تو روز شنبه برام سخت میشه و تا الانم که می بینی نتونستم باهاش کنار بیام.

امروز تو اداره دمق دمقم ، تا کی ساعت 2 و نیم بشه بیام پیش پسر دردونه ام.

دیشب (21 مرداد) وقتی خیلی کلافه بودی بردیمت بیرون تا شاید درد دندونت یادت بره. توی شهربازی حسابی این ور و اون ور رو نگاه می کردی اما از لبخند خبری نبود. حسابی محو جیغ و داد و شلوغی شده بودی. ما هم بی حوصله بودیم. با این حال همه پارک رو نشونت دادیم آخه اولین باری بود که می رفتی شهربازی. موقع بیرون اومدن از شهربازی یه گربه دیدی که فکر کنم بیشترین چیزی بود که برات جذابیت داشت. تا جایی که می تونستی خم شدی و نگاهش می کردی.

الهی مامان دورت بگرده همیشه به خاطر داشتنت از خدا ممنونم .  ازش می خوام مقاوم ترم کنه تا دوری از شما رو تحمل کنم.

زودی دندون دربیار تا خیال جفتمون راحت شه گل من.

از شیرین کاریات بگم که دل هممون رو برده.

  1.    بای بای میکنی.
  2.    با باز و بسته کردن دستات میگی بیا یا بده.
  3.    با دست دادن سلام میکنی.
  4.   هر جا نخ پیدا کنی باهاش هم حرف میزنی هم بازی حتی در حد نیم ساعت .
  5.    لباسی که دوست نداری سعی میکنی از تنت در بیاری.
  6.    تاتی میکنی .
  7.   خیلی قشنگ مکعب رنگیهات رو از داخل سطل درمیاری و دوباره میریزی توی سطل.
  8.    با دهنت هم انواع و اقسام صداها رو درمیاری.
  9.   هر وقت لباس بیرون می پوشم می گی دد دد دد.
  10.   خودت می خوای همه کلیدای برق رو روشن کنی.

 قربونت برم که صد بارم تو روز از کنارت رد بشم یا مثلا برم آشپزخونه مشغول بشم اینقدر ماما ماما میگی تا فقط به تو توجه کنم.

جدیدا به انگور خیلی علاقه مند شدی و ماست و خرما هم می خوری.

 مامانی گلم به دندونت بگو زود در بیاد تا جفتمون راحت بشیم



موضوع :
تاريخ : شنبه 4 / 4 / 1390 | نویسنده : مامان متين
بازدید : 432 مرتبه

مامان فدای چشمات بشه الهیییییییییییییییییییییییییییییی سلام قندک من عسل من دورت بگردم .....بعدا وبلاگت رو می‌خونی نگی مامان چقدر منو لوس میکنه .چی کار کنم که عاشقتم. تمام وجودم متعلق به توئه

امروز صبح که می‌دادمت به مامانی خواب بودی ، اما دلم نیومد بدون خداحافظی ازت جدا شم یه بوس گنده ازت گرفتم و نازت کردم. عشق عزیزم این 2 روز تعطیلی خیلی بهمون خوش گذشت. طبق معمول روزهای تعطیل کلی با هم بازی کردیم...مهمونی رفتیم و پارک و ددددددد مامانی تازه خوب شده .البته خودتم تازه بهتر شدی تب داشتی.

 هفته پیش 21 ام بابا از مکه برگشت .من و شما و مامانی و بابایی رفتیم فرودگاه پیشواز. شما هم تو فرودگاه هام هامت رو خوردی و تو بغل بابایی خوابیدی ، بعد اونم تا ظهر مهمون داشتیم وساعت 2 بعد از رفتن مهمونا رفتیم شمال تا شام که کلی مهمون داشتیم.

شما توی مسیر خوابت نمی برد و مدام اینور و اون ور رو نگاه میکردی. توی تونل که وانمود می کردی می ترسی اما به من ریز ریزکی می‌خندیدی.( الهی قربون خنده هات برم من) کلی خوابالو بودیم سه تایی . بین مسیر پیاده شدیم و دست و صورتمون رو شستیم و به راهمون ادامه دادیم.

هنوز یه مسافرت توپ نرفتیم سه تایی . بابا قول داده ما رو حتما ببره مسافرت ( البته اگه شما اذیت نشی ) متین گلم شما کم خوابیت رو از ساعت 8 شب تا ساعت 11صبح فرداش جبران کردی و من هم چون رفت و آمد زیاد بود مدام بالا سرت نشسته بودم که به کل مادر و پسر بیخیال مهمونی شده بودیم( قابل توجه پدر)

این هفته ای هم خاله ها اومده بودن دیدنمون کلی مهمونی بازی کردیم. روز پدر هم یه دسته گل کوچولوی گل رز و مریم گرفتی دستت و با یه کادوی خوب رفتی دیدن بابایی ( کلی با مزه شده بودی). اما امسال بابایی بابات از پیش ما رفت که همون هفته پیش رفتیم سر مزارش پنج شنبه و جمعه هم براش شیرینی پخش کردیم(الهی خدابیامرزدشون)

باباییت هم کلی برات سوغاتی آورده... یه هلی‌کوپتر قشنگ که خودش روشنش کرد و چون خیلی وارد بود زد زمین شکوندش( طفلی متین)

خوب حالا برات تعریف کنم چه چیزایی یاد گرفتی:

 1. سر سری کردنت دو مدله شده. یه مدل خوب ساده است و یه مدل سرت رو با بدنت عقب جلو می‌بری

2. وقتی دست میزنیم برات یا موسیقی می‌شنوی پاهات رو با ریتم می کوبی زمین یا دستت رو دور محور مچت می‌چرخونی

 3. پنج شنبه شب دست منو گرفتی گذاشتی رو لبات و صدا درآوردی...منظورت این بود تو بگی آآآآآآآآآآآآ و من دستم رو مدام تکون بدم تا آ - آ- آ بگی. تا اون جایی که یادم میاد چند روز قبل اون، دو بار این کار رو برات انجام دادم و شما بعد چند روز یادت افتاده این بازی رو انجام بدی.

 4. هنوز سینه خیز نمی ری و نمی شینی تنهایی. ( این جزو یاد نگرفته‌هاته)

5. توی خونه توریت(پشه بند) کلی بازی بازی می ‌کنی . قل می‌خوری میری داخلش و دوباره قل می‌خوری میای بیرون.

 6. با سقف دهنت یه صدای تق تق درمیاری و انواع پف پفی میکنی.

 7. وقتی دست بندت رو می‌اندازم باهاش بازی می‌کنی و می‌خوای ادامه زنجیرش رو بخوری.

 8. حرف زدنت هم همون صداهای نامفهوم مثل داد زدنه

9. تو اوج گریه یه ماما می‌گی یا ما ما ما ما ( چه کیفی داره)

 ١٠. جذاب ترین کاری که می‌کنی خوردن شصت پاته که خیلی بامزه میش

 ١١. وقتی شصت پاتو می مالم به مماغت خیلی می‌خندی

 ١٢. تو خوابیدن که بی‌همتایی. هر لحظه یه مدل می‌خوابی

خیلی بیشتر از قبل قلقلکی شدی گلم به خوردنی هات هم ماست و زرده تخم مرغ اضافه شده که من هنوز از ترس حساسیت بهت زرده تخم مرغ سفت شده ندادم. پوره هویج رو بیشتر از پوره سیب زمینی دوست داری

بزار برات رتبه بندی کنم شدت علاقه‌ات به خوردنی هاتو: سرلاک برنج، فرنی، بیسکوییت شیر، سرلاک گندم ، سوپ، پوره هویج، پوره سیب زمینی و در نهایت ماست آب رو هم خیلی دوست داری و با فنجون می‌خوری نه با قاشق . برات هیجان داره آخرشم که سیر می شی توش فوت میکنی و بازی بازی

هر روز بیشتر از روز قبل به اسباب بازی علاقمند میشی، الان عاشق دو تا ببری پلاستیکی و پارچه‌ایت هستی

خدارو شکر که بزرگ شدنت رو می‌بینم



موضوع :
صفحه قبل 1 صفحه بعد